
جلسه ی۵
مورخ : 87/1/24
این اولین جلسه درسال جدید بود که تقریباً تمام بچه ها درکلاس حضورداشتند بحث کلاس در مورد یکی از شاخه های مهم هنر در ادبیات یعنی اجتماعیات در ادبیات فارسی که همان جامعه شناسی از طریق هنر است .
کتابی با نام آگاهی و جامعه نوشته استوارد هیوز ترجمه :فولادوند همچنین کتابی تحت عنوان راه فرو بسته که درفصل آخر از جلد اول این کتاب درباره رومان نویسان بزرگی است که نظریه واندیشهوتفکرات اجتماعی خود را با زبان فنی بیان می کنند رمان نوعی نظریه پردازی است به طوری که همه ی مردم بتوانند آن نظریه را بفهمند علاقمند شوند بخوانند .
آنچه در جامعه ما رایج است به عنوان اجتماعیات در ادبیات خیلی سطحی تر و ساده تر از کار هیوز است در حالی که برای وی کاری ست بس پیچیده
کتاب نمود های فرهنگ واجتماعیات در ادبیات نوشته محمود روح الامینی انتشارات اگاه از بهترین نمونه های موجوددر زمینه اجتماعیات در ادبیات فارسی است .
اجتماعیات در ادبیات فارسی دارای چند نکته می باشند :
- متنهای ادبی و کلاسیک به ما بینش تطبیقی می دهند
- کارکرد متن های کلاسیک ادبی در علوم اجتماعی عبارت است از دست یافتن به یک بینش بومی در فهم جامعه و فرهنگ و تحولات ایران .
- ابیات کلاسیک ما نه تنها بینش تطبیقی ایجاد میکند که از درون نگاه کنیم بلکه ادبیات به صورت داده های خام برای مطالعه فرهنگ است
خلاصه ایی از کتاب نظریه های جامعه شناسی هنر و ادبیات نوشته ی :اعظم راودراد
جامعه شناسی هنر را میتوان به دو گروه کلی تقسیم میشود:
۱- بررسی هنر به شیوهی توصیفی: جامعهشناسی هنر نباید قدم در محدودهی محتوای آثار هنری بگذارد، زیرا این اقدام راه را برای قضاوت ارزشی باز میگذارد.
۲- بررسی هنر به شیوهی علی: بررسی این موضوع که هنرها چرا و چگونه بهوجود آمدهاند. در این دیدگاه، از دو جنبهی تاریخی و جامعهشناختی میتوان به این موضوع نگاه کرد. از مطالعهی توصیفی به عنوان مادهی خام برای مطالعهی علی مورد استفاده قرار میگیرد. از این دیدگاه جامعهشناسی هنر به قلمرو کلی جامعهشناسی معرفت وارد میشود.
نگارندهی کتاب در پایان میگوید دیدگاه این کتاب به شیوهی علی و تحت تاثیر جامعهشناسی معرفت است
رویکردهای سهگانه به جامعهشناسی هنر
نگارنده سه رویکرد اصلی را در حوزهی جامعهشناسی معرفت برمیشمرد:
رویکرد فلسفی، رویکرد جامعهشناختی و رویکرد فلسفی-جامعهشناختی.
رویکرد اول فلسفی یا وجودشناسانه است. این رویکرد متاثر از زیباشناسی هگلی است که در جنبش رمانتیسم مجسم شده و در آن نظریهی هنر برای هنر مطرح میشود. رمانتیکها با هرگونه تبیین جامعهشناختی از آثار هنری مخالف هستند و معتقدند که هنر دارای قوانین عملکرد و توسعه درونی خودش است. یعنی آثار هنری قائم بالذات و نظامی خودکفا هستند.
رویکرد دوم، رویکرد جامعهشناختی یا غایتشناسانه است. این رویکرد متاثر از ماتریالیسم و پراگماتیسم است. جامعه در حکم علیت اجتماعی برای معرفتها عمل میکند. در حوزهی جامعهشناسی هنر، اکثر جامعهشناسان در رویکرد دوم قرار میگیرند؛یعنی افرادی چون هاوزر، لوکاچ، گلدمن و جان ولف.
رویکرد سوم در جامعهشناسی معرفت، رویکرد فلسفی-جامعهشناختی و متاثر از نظریهی معرفتی شلر است. در این دیدگاه نه جامعه و نه معرفت، هیچیک علت دیگری نیستند، بلکه معرفت به صورت ناب وجود دارد. شرایط اقتصادی-اجتماعی عامل تعیینکننده نیستند، بلکه آنها شرط وقوع هنر هستند و آن را از حالت بالقوه به حالت بالفعل درمیآورند. یعنی هنر و جامعه هرکدام استقلال وجودی خودشان را دارند.
در این میان رویکرد اول فاقد بعد جامعهشناختی است. کارهای جامعهشناسی هنر بیشتر بر اساس رویکرد دوم که رویکردی عمدتا مارکسیستی است، انجام گرفته است. باز نویسنده ذکر میکند که این کتاب متاثر از نظریهی جامعهشناسی معرفت شلر است.
فصل دوم: تعریف هنر
فصل دوم کتاب به گردآوری تعریفهای گونانگون دربارهی هنر میپردازد؛ در همهی این تعریفها موضوع مشترکی به نام «زیبایی» هست؛ پس نظریههایی که هنر را تعریف کردهاند دو دسته هستند؛
نظریات عینی یا بیرونی و نظریات ذهنی یا درونی. نظریههای عینی معتقدند زیبایی یکی از صفات عینی موجودات است؛ در مقابل نظریههای ذهنی میگویند زیبایی چیزی نیست که در عالم خارج وجود داشته باشد، بلکه کیفیتی است که ذهن انسان در برابر بعضی محسوسات از خود ایجاد میکند.
پیروان باومگارتن و هگل به نظریات گروه نخست معتقدند. آنها منشا زیبایی را لذت میدانند؛ یعنی هرگاه فردی در برابر پدیدهای واقع شد و از ادراک آن دچار خرسندی شد، میتوان گفت که او زیبایی را تجربه کرده است. پس هدف همهی هنرمندان لذت بخشیدن است.
در گروه دوم نظریهی کروچه مهمترین نظر است. کروچه میگوید زیبایی در نفس بینننده است و هنر عبارت است از دید یا شهود.
اما دستهی سومی هم با نام نظریههای عینی-ذهنی میتوان تعریف کرد. اریک نیوتن زیبایی را یک فعالیت روحی قلمداد میکند؛ اما معتقد به وجود نفس زیبایی در طبیعت نیز هست و اعتقاد دارد که کار هنرمند، کنار زدن پرده از روی زیبایی طبیعت است. نظریهی تولستوی هم در این دسته قرار میگیرد؛ وی معتقد است که هنر احساسات را انتقال میدهد، همانگونه که کلام، افکار را.