تبليغاتX
ادبيات و هنر

ادبيات و هنر

جلسه ی نهم

قبل از این که به گزارش کلاسی بپردازم لازم است تا درباره ی پست این جلسه ی دوستم خانم بیاتی نکته ایی را اضافه کنم آن هم این است که وقتی وارد جایی می شی!! که جمعیت زیاد مثل بچه های خوب جلوی پا تو ببین  بعد برو سر جات بشین چی کاربه کفش استاد داری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فوضولی عواقبی هم داره دیگه.                              .

به هر حال این جلسه هم پیرو جلسات پیش با ارائه ی کنفرانس خانم الهام مرتضوی آغاز شد که در مورد انواع ادبی شعر فارسی صحبت کردن در ادبیات جهان آثار ادبی بر اساس اندیشه ومحتوا به حماسی _غنایی _تعلیمی_نمایشی  تقسیم می شود که هر یک دارای ویژگی های زیر می باشند

1.     حماسی:تاریخ تخیلی یک ملت که با قهرمانی واعمال خارق العاده در می آمیزد .     

2.     غنایی : با  زبانی نرم و لطیف برای بیان احساسات شخصی وآرزوهاست وبخش عمده ایی از ادبیات ما را شکل می دهد .

3.     نمایشی :گونه ایی از ادبیات در غالب نمایش که موضوع آن پیوند انسان با زندگی و طبیعت است .

4.     تعلیمی :در مورد هنجار های اخلاقی بحث می کند وپند واندرز در این غالب قرار می گیرد .

ادبیات حماسی تاریخی ترین نوع اد بیا ت ماست در این دوره بشر هنوز به نیروی بازوی خود وابسته است واقتصاد جامعه دام پروری و کشاورزی است به همین دلیل نبرد وحماسه به شدت با کشاورزی در تعامل می باشد .

ادبیات نمایشی ژانر تکامل یافته تری است که متعلق به دوره ایی ست که اجتماع انسانی معنایی پیدا می کند وجامعه شکل گرفته وتمدن ها تثبیت شده اند .

در ادبیات غنایی به مرحله ایی می رسیم که علاوه بر جامعه وتاریخ وملت و........ انسان نیز به مثابه فرد دارای اهمیت می شود  و رباعی ودو بیتی درست در زمانیسروده

می شوند که فردیت اهمیت می یابد .

ادبیت تعلیمی ادبیاتی ست که می خواهد جای انسان را در جامعه بر اساس نظم اخلاقی تعیین کند .

اما در مراحل بعدی شعر اجتماعی شکل می گیرد که لزوما تعلیمی _حماسی_نمایشی _نیست  بلکه بیان تجربیات اجتماعی انسان معاصرست تجربه ایی که در چارجوب روابط پیچیده زندگی شهری شکل می گیرد .در واقع زیستن در چارچوب جدید صنعت ومدرنیته و..... ولی در عین حال فردیت وهویت فردی نیز نگه داشته شده است .

کنفرانس بعدی در مورد روانشناسی ادبیات وبحث تخلص در شعر فارسی که یکی از ویژگی های منحصر به فرد ادبیات ماست واین که این تخلص ها بر اساس دوره ایی که شاعر در آن می زیسته انتخاب می شده .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/05ساعت 17:20  توسط زهره شهروي   | 

دیوار نوشته

Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/04ساعت 15:10  توسط زهره شهروي   | 

Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/04ساعت 15:6  توسط زهره شهروي   | 

<Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/04ساعت 15:2  توسط زهره شهروي   | 

 

 

 

جلسه ی هشتم

 

دراین جلسه نیز مانند جلسات گذشته بچه ها کنفرانس های خود را ارائه می دادن واولین کنفرانس در مورد جامعه شناسی هنر که توسط آقای بسا طیان ارائه شد :

به طور کلی می توان جامعه شناسی هنر را به دو دسته تقسیم کرد

1 بررسی هنربه شیوه توصیفی

2بررسی هنر به شیوه علم

دربررسی هنر به شیوه توصیفی به محتوای آثار هنری کاری نداریم وبه این نمی پرازیم که از لحاظ محتواوساختی چه ویژگی دارندبلکه به تولید کننده ومصرف کننده وموسساتی که مداخله می کنند توجه دارندودر آن نگاه پوزتیسمی حاکم است یعنی تبینهای آماری وکمی وبه توصیف وضعیت هنر در یک زمان معین وجامعه ی معین را بررسی می کند .

مطا لعه ی علمی تبین شرایط شکل گیری اثر هنری را مورد بررسی قرار می دهد به عبارتی خاستگاه اجتماعی یاعلیت اجتماعی از هنر که بررسی های توصیفی ماده خام مطا لعات علمی میباشند.بنابراین برای اینکه به بررسی علی برسیم لازم است بررسی توصیفی داشته باشیم

نکته ی دیگر یکی از عوامل اصلی اثر گذار بر پیدایش وتحول سبک های هنری عامل جنسیت وغلبه برفرهنگ مرد سالاری است .

برخی نظریه پردازان اثر هنری را محصول نبوغ میدانندکه عوام بیشتر این رومی پسندند عده ی دیگرهنررا محصول متافیزیک می دانند.

اماگروه سوم که جامعه شناسان می باشند اعتقاددارندکه نه نبوغ وفردیت ونه متافیزیک دلیل شکل گیری هنر نمی باشد بلکه هنر محصول جامعه وروابط اجتماعی آن می باشد .

کنفرانس بعدی توسط آقای مولایی ارائه گردید که انواع ریکردهای مربوط به هنر را بررسی کردند.

 

 

خدایا !  

مرا در اقیانوس عشقت غرقه ساز

تادرهر نفس به تو عشق بورزم

وآفتاب مهرت را

بر زندگی کسانی

که اسیر ظلمت افسردگی ونومیدی هستند

بتابانم

 

 

 

 

 

 

جلسه ی هفتم

این جلسه در واقع ادامه جلسه ی گذشته ارائه کنفرانس بود که آغاز گر این مطالب آقای سمیعی  ودر مورد طنز در آثار عبید زاکانی بود .

عبید زاکانی شاعر و اد یب قرن 8هجری است ولی عمده شهرت وی در ادبیات ما به خاطر طنز هایی است که نگاشته ودر واقع در دوره ی خود یکی از صریح ترین کسانی بوده که از طنز و شوخ طبعی به عنوان یک ابزار استفاده کرده است .

ویژگی طنز :

1_طنز ادبیات فارسی غیر رسمی است ونماد ونمودهایی از فرهنگ غیر رسمی است به همین دلیل یک نوع مقاومت در برابر ادبیات رسمی است

2_طنز یک کنش دموکراتیک است بر خلاف ژانرهای رسمی ادبی دیگر که چارچوب های ساختاری تسلط یافته مشروعیت یافته اند .در نظام هاسی اقتدار گرا کنش دموکراتیک هست چون طنز جدا از محتوا ی منقدانه که در آن قرار گرفته و مضامینی که به آنها یورش می برد بر روابط قدرت از یک ویژگی غالب برخوردار است

طنز از لحاظ صورت یک کنش باز می باشد که حرب های ارتباطیش از جنس خنده

می باشدویک نیاز همگانی است .

طنز نویس موفق کسی است که طنز های وی را عوام بفهمند وخواص بپسندند .

طنز ژانر ادبی است که با همه ی مردم اعم از طبقات فرودست وفرادست و ازلحاظ دانش وبینش باسواد وبی سواد ارتباط برقرار کند .

در حالی که قصیده این گونه نیست برای فهم قصیده سعدی به تسلطی از دانش احتیاج داریم اما سخنان عبید زاکانی این طور نیست .

خود خنده وخنداندن یک کنش دموکراتیک است بر خلاف چهرهای عبوس چهرهای خندان وصمیمی جزئ چهرهای دموکراتیک اند انسان خندان پیامی که به دیگران انتقال میدهد این است که من برای ارتباط با شما آماده ام ولی انسانی که لباس رسمی ورفتاررسمی دارد خواهان حفظ فاصله قدرت میباشد .

کنفرانس بعد خانم علیرضاییکه در باره ی کیمیای سعادت بود که بیشتر موعظانه میباشد واین کتاب از جمله کتاب هاییاست که به عنوان فرهنگ آرمانی اسلامی مورد استفاده قرارمیگیرد .

کنفرانس بعدی توسط جانم شرقی ارائه داده شد ودرمورد عشق در شعر مولانا بود البته از دیدگاه جامعه شناسیبه مولانا نگاه کردن خیلی سخت میباشد چرا که شعرهای او عرفانی ست ودر مورد درونیات انسان ها صحبت می کند ودر واقع از شعرای درونیات ما به حساب می آید نکته ی مهم این است که او با وجود ممارست شعر وشاعری را هدف قرار نداده برای وی شعر وسیله ایی است برای بیان وتوصیف امور متافیزیکی .

 

 

معبودم!

مراسنگ ریزه ای ساز

در معبد عشقت

که

نجوامی کند:

تنها تو

فقط تو

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/03ساعت 21:49  توسط زهره شهروي   | 

وجوه زیبا شناسی رشته

رشته تعاون زیر مجموعه رشته علوم اجتماعی است شاید تا بحال اصلاً به این بعد از رشته  یعنی زیباشناسی فکر نکرده بودم و اگر استاد این عنوان نمی­کرد شاید هیچ وقت به این سئوال فکر نمی­کردم اما در هر حال فکر می­کنم خود واژه تعاون تمامی زیبایی این رشته را در خود جای داده باشد زیر تعاون به معنی همکاری و همیاری می­باشد و سابقه طولانی در زندگی بشر داشته پیام اصلی این کلمه در این می­باشد که در تمام امور با همکاری و یاری­رسانی به یکدیگر قادر خواهیم بود بر مشکلات فائق آییم همچنین بایک کاسه کردن سرمایه­های کوچک قادر خواهید بود کارهای بزرگ انجام دهید.

بنابراین اگر به این رشته بها داده شود شاید خیلی از معضلات جامعه حل شود و افراد چون خود را در پیشرفت کشور سهیم می دادند با رغبت و تمام توان تلاش می­کندد.

 

جلسه ی ششم

در  این جلسه من دوباره با تاخیر سرکلاس رسیدم و زمانی که رسیدم استاد در حال دوره کردن مطالبی بود که

هفته گذشته بیان کرده بود و در ادامه مطالب گذشته بحث را این گونه آغاز کرد

اصلاً چرا اجتماعات در ادبیات فارسی باید جزء دروس دانشگاههی باشد گفت به سه دلیل

1-       چون کتابهای ادبی ، تاریخی زبان فارسی جزء مدارک معتبری از باورهای ، ارزش­های و فرهنگ جامعه ایران در تاریخ گذشته می­باشد در واقع تمام اموری که در گذشته روی داده در شعرهای و نثرهای فارسی باقی ماند . و همه بررسی هر یک از این آثار می­تواند یک بینش و بصیرت تطبیقی از سیر تحول جامعه و فرهنگ ایران به ما دهد .

2-      مطالعه این آثار نه تنها یک بینش و بصیرت در مورد ساختارهای اجتماعی آن زمان به ما می­دهد بلکه مسیر تحول اندیشه ها را نیز نشان می دهد .

3-      بازخوانی این آثار در حال حاضر یک ضرورت اجتماعی ، فرهنگی نیز می­باشد این ضرورت ناشی از تحولی است که جامعه ایران به خصوص نسل جوان آن در نتیجه آشنایی با فرهنگ و ادبیات غرب و کشورهای سبب می­شود که جوانان روز به روز از فرهنگ خود فاصله گرفته و حتی آن را به وادی فراموشی سوق دهند

بعد درباره سنت نقد صحبت شد البته از منظر دکتر شفیعی کوکنی وی معتقد است نقد کردن و حتی مطالعه ادبیات کلاسیک کار دشواری است و دلایل آن را ذکر می­کند

1-       وی معتقدات که سنت نقد و بررسی در ایران وجود نداشته و ما مجبوریم برای نقد از معیارهای اروپایی و غربی کمک بگیریم و بهترین ناقد روزگار ما کسی است که آراء منتقدان اروپایی را به درستی در آثار ادبیات فارسی تطبیق دهد درحالی که هنوز یک چنین ناقدی هم پیدا نشده . چرا که افراد آشنا با ادبیات فارسی نقد اروپایی را نمی­شناسند و افراد آشنا با نقد ، ادبیات را نمی­شناسند بنابراین شاید یکی از دلایل عدم رشد اجتماعیات در ادبیات فارسی این باشد که در بین جامعه شناسان ما افراد آشنا با ادبیات کلاسیک که نسبت به این حوزه تعلق خاطر داشته باشند وجود ندارد

2-      دلیل دیگر این است که در گذشته تقسیم بندی آثار ادبی در ادبیات شرقی اسلامی وجود نداشته و تنها تقسیم بندی­ها محدود به نوع غالب تعدد ظاهر آن محدود میباشد . بنابراین بنود این تقسیم بندی سبب شد . تا ما نتوانیم آثار را بر اساس سبک و محتوا طبقه بندی کنیم

3-      اساساً شاعران قدیم و کلاسیک ما سیر تاریخی و تحول ذهنی خود را ثبت نکرده­اند در نتیجه مکانی برای تجزیه و تحلیل آثار ادبی وجود ندارد

در ادامه استاد نیز نکته ای را اضافه کردند

شعر ، نظم و هم نثر کلاسیک فارسی کمتر از جنس ادبیات اجتماعی است یعنی بر خلاف شعر معاصر که دارای نظم و نثر اجتماعی است و در نتیجه درگیری مستقیم و غیرمستقیم هنرمند با فرآیندهای اجتماعی – سیاسی جامعه خلق میشود در ادبیات کلاسیک درگیری مستقیم و غیر مستقیم  ادیب با فرآیندهای اجتماعی – سیاسی خیلی کمتر است پایان کلاس نیز در مورد بخشهایی از شاهنامه و همچنین بوستان و گلستان سعدی بحث شد

 

 

خدایا!

با من بمان

همچون مادری که کنار فرزندانش می­ماند

وآنگاه که می­لغزم و می­افتم

با من باش

بی تو

 کسی نیست

+ نوشته شده در  جمعه 1387/02/20ساعت 12:55  توسط زهره شهروي   | 

توجه توجه یک خبر مهم

در پایان این وبلاگ نوشتن­ها خود باعث میشود که ما به دورویی دوستانمان بیشتر پی ببریم بخصوص دوست صمیمی سمانه چرا که الان 2 هفته است که می­گوید با هم برویم درباره دیوار نوشته عکس بیندازیم اما نامرد خودش تنها تنها می ره عکس می­اندازه و هیچ­چیزی هم از این کارش به من نمی­گه باز خدا پدر آقای فاضلی بیامورزه که این وبلاگ یاد داد تا دست امثال این دوستها بیشتر و بیشتر برای ما رو شود

+ نوشته شده در  جمعه 1387/02/20ساعت 12:50  توسط زهره شهروي   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/17ساعت 14:32  توسط زهره شهروي   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/17ساعت 14:29  توسط زهره شهروي   | 

 


در زمانهاي بسيار دور ، زماني که پاي هيچ بشري به زمين نرسيده بود همه فضائل و
تباهي ها در کنار هم شناور بودند. آنها از بيکاري خسته و کسل شده بودند يک روز
خسته تر و کسل تر از هميشه دورهم جمع شده بودند. زکاوت از ميان فضائل گفت:
بياييد يک بازي کنيم ، مثلا قايم باشک. همه از اين پيشنهاد خوشحال شدند .

 ديوانگي از ميان تباهي ها به ميان پريد و دويد و گفت:«من چشم ميگذارم,من چشم ميگذارم»

همه از اين پيشنهاد خوشحال شدند چون هيچ کس دوست نداشت دنبال
ديوانگي بگردد. همان بهتر که ديوانگي به دنبال آنها مي گشت ديوانگي کنار درختي
رفت و چشم گذاشت:يک ، دو ، سه و ... همه بايد پنهان مي شدند.

اصالت پشت ابرها پنهان شد.لطافت از هلال ماه آويخت.خيانت درون سطل زباله جاي
گرفت.هوس به مرکز زمين رفت.طمع در کيسه اي که خورد و خسته بود پنهان
شد.دروغ گفت که زير سنگها ميرود اما به ته دريا رفت! چون او دروغ بود.

عقل در اين ميان با خود گفت:من پنهان نمي شوم بهتر است مراقب فضائل ديگر
باشم. اما ديوانگي فرياد زد: همه بايد پنهان شوند ، نگهبان نمي خواهيم و عقل به
ناچار پشت کوهي پنهان شد و ديوانگي همچنان مي شمرد:هفتاد و دو ، هفتاد و
سه ، هفتادو چهار...و آنکه در اين ميان مردد بود عشق بود.عشق جايي را براي پنهان
شدن نمي يافت. جاي تبعيضي نيست ، همه مي دانيم که عشق را نميتوان پنهان کرد .
و ديوانگي..... همچنان مي شمرد.نودو سه و نود چهار و ...و عشق ميان بوته گل
سرخ پنهان شد.ديوانگي به انتهاي شمارش رسيد: نود و هشت و نودونه و صد"حال
بايد همه راپيدا مي کرد. اولين کسي را که پيدا کرد تنبلي بود ، تنبلي تنبلي اش آمده
بود پنهان شود ، لطافت را از شاخ ماه پايين کشيد. خيانت را از سطل زباله، طمع را در
کيسه، حتي دروغ را از ته دريا بالا کشيد. اما هر چه گشت عشق را نيافت.از يافتن
عشق نا اميد شده بود که حسادت زير گوشش زمزمه کرد "همه را پيدا کردي به جز
عشق؟! او را در ميان بوته گل سرخ پيدا کن.

و... ديوانگي با شادي و هيجان شاخه اي چنگک مانند از درختي چيد ، و با احساس و
هيجان به اقتضاي ديوانگي اش درون بوته گل سرخ کرد.يک بار،دوبار،سه بار ... ناله اي
از ميان بوته شنيد.عشق بيرون آمد،دستانش را روي صورتش گذاشته بود،از ميان
انگشتانش خون مي چکيد.شاخه ميان چشمانش خورده بود،ديگر نمي توانست جايي
را ببيند،او کور شده بود.ديوانگي فرياد زد"خدا يا من چه کردم.من چه کردم،چگونه تو را
درمان کنم"و عشق ناليد و گفت تو با اين ديوانگي و احــــساس و هيجانت چگونه مي
خواهي مرا درمان کني اگرميخواهي به من کمک کني از اين پس راهنماي من شو.
چنان شد که از آن پس عشق کور است و ديوانگي در کنار او .

اي کاش آنروز عقل پنهان نشده بود

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/15ساعت 15:21  توسط زهره شهروي   | 

داستان کوتاه عاشقانه Www.K2dastan.persianblog.ir
+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/10ساعت 11:33  توسط زهره شهروي   | 

رنگش چشمش را چه میپرسی زمن

رنگش چشمش کی مرا دربند کرد

شعله ای که ازدیدگانش برکشید

این دل دیوانه را دربند کرد

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/31ساعت 17:39  توسط زهره شهروي   | 

جلسه ی۵ 

 

مورخ : 87/1/24

این اولین جلسه درسال جدید بود که تقریباً تمام بچه ها درکلاس حضورداشتند بحث کلاس در مورد یکی از شاخه های مهم هنر در ادبیات یعنی اجتماعیات در ادبیات فارسی که همان جامعه شناسی از طریق هنر است .

کتابی با نام آگاهی و جامعه نوشته استوارد هیوز  ترجمه :فولادوند همچنین کتابی تحت عنوان راه فرو بسته که درفصل آخر از جلد اول این کتاب درباره رومان نویسان بزرگی است که نظریه واندیشهوتفکرات اجتماعی خود را با زبان فنی بیان می کنند رمان نوعی نظریه پردازی است به طوری که همه ی مردم بتوانند آن نظریه را بفهمند علاقمند شوند بخوانند .

آنچه در جامعه ما رایج است به عنوان اجتماعیات در ادبیات خیلی سطحی تر و ساده تر از کار هیوز است در حالی که برای وی کاری ست بس پیچیده

کتاب نمود های فرهنگ واجتماعیات در ادبیات نوشته محمود روح الامینی انتشارات اگاه از بهترین نمونه های موجوددر زمینه اجتماعیات در ادبیات فارسی است .

اجتماعیات در ادبیات فارسی دارای چند نکته می باشند :

- متنهای ادبی و کلاسیک به ما بینش تطبیقی می دهند

- کارکرد متن های کلاسیک ادبی در علوم اجتماعی عبارت است از دست یافتن به یک بینش بومی در فهم جامعه و فرهنگ و تحولات ایران .

- ابیات کلاسیک ما نه تنها بینش تطبیقی ایجاد میکند که از درون نگاه کنیم بلکه ادبیات به صورت داده های خام برای مطالعه فرهنگ است

خلاصه ایی از کتاب نظریه های جامعه شناسی هنر و ادبیات نوشته ی :اعظم راودراد

جامعه شناسی هنر را میتوان به دو گروه کلی تقسیم میشود:

۱- بررسی هنر به شیوه‌ی توصیفی: جامعه‌شناسی هنر نباید قدم در محدوده‌ی محتوای آثار هنری بگذارد، زیرا این اقدام راه را برای قضاوت ارزشی باز می‌گذارد.

۲- بررسی هنر به شیو‌ه‌ی علی: بررسی این موضوع که هنرها چرا و چگونه به‌وجود آمده‌اند. در این دیدگاه، از دو جنبه‌ی تاریخی و جامعه‌شناختی می‌توان به این موضوع نگاه کرد. از مطالعه‌ی توصیفی به عنوان ماده‌ی خام برای مطالعه‌ی علی مورد استفاده قرار می‌گیرد. از این دیدگاه جامعه‌شناسی هنر به قلمرو کلی جامعه‌شناسی معرفت وارد می‌شود.

نگارنده‌ی کتاب در پایان می‌گوید دیدگاه این کتاب به شیوه‌ی علی و تحت تاثیر جامعه‌شناسی معرفت است

رویکردهای سه‌گانه به جامعه‌شناسی هنر

نگارنده سه رویکرد اصلی را در حوزه‌ی جامعه‌شناسی معرفت برمی‌شمرد:

رویکرد فلسفی، رویکرد جامعه‌شناختی و رویکرد فلسفی-جامعه‌شناختی.

رویکرد اول فلسفی یا وجودشناسانه است. این رویکرد متاثر از زیباشناسی هگلی است که در جنبش رمانتیسم مجسم شده و در آن نظریه‌ی هنر برای هنر مطرح می‌شود. رمانتیک‌ها با هرگونه تبیین جامعه‌شناختی از آثار هنری مخالف هستند و معتقدند که هنر دارای قوانین عملکرد و توسعه درونی خودش است. یعنی آثار هنری قائم بالذات و نظامی خودکفا هستند.

رویکرد دوم، رویکرد جامعه‌شناختی یا غایت‌شناسانه است. این رویکرد متاثر از ماتریالیسم و پراگماتیسم است. جامعه در حکم علیت اجتماعی برای معرفت‌ها عمل می‌کند. در حوزه‌ی جامعه‌شناسی هنر، اکثر جامعه‌شناسان در رویکرد دوم قرار می‌گیرند؛یعنی افرادی چون هاوزر، لوکاچ، گلدمن و جان ولف.

رویکرد سوم در جامعه‌شناسی معرفت، رویکرد فلسفی-جامعه‌شناختی و متاثر از نظریه‌ی معرفتی شلر است. در این دیدگاه نه جامعه و نه معرفت، هیچ‌یک علت دیگری نیستند، بلکه معرفت به صورت ناب وجود دارد. شرایط اقتصادی-اجتماعی عامل تعیین‌کننده نیستند، بلکه آنها شرط وقوع هنر هستند و آن را از حالت بالقوه به حالت بالفعل درمی‌آورند. یعنی هنر و جامعه هرکدام استقلال وجودی خودشان را دارند.

در این میان رویکرد اول فاقد بعد جامعه‌شناختی است. کارهای جامعه‌شناسی هنر بیشتر بر اساس رویکرد دوم که رویکردی عمدتا مارکسیستی است، انجام گرفته است. باز نویسنده ذکر می‌کند که این کتاب متاثر از نظریه‌ی جامعه‌شناسی معرفت شلر است.

فصل دوم: تعریف هنر

فصل دوم کتاب به گردآوری تعریف‌های گونانگون درباره‌ی هنر می‌پردازد؛ در همه‌ی این تعریف‌ها موضوع مشترکی به نام «زیبایی» هست؛ پس نظریه‌هایی که هنر را تعریف کرده‌اند دو دسته هستند؛
نظریات عینی یا بیرونی و نظریات ذهنی یا درونی. نظریه‌های عینی معتقدند زیبایی یکی از صفات عینی موجودات است؛ در مقابل نظریه‌های ذهنی می‌گویند زیبایی چیزی نیست که در عالم خارج وجود داشته باشد، بلکه کیفیتی است که ذهن انسان در برابر بعضی محسوسات از خود ایجاد می‌کند.

پیروان باومگارتن و هگل به نظریات گروه نخست معتقدند. آنها منشا زیبایی را لذت می‌دانند؛ یعنی هرگاه فردی در برابر پدیده‌ای واقع شد و از ادراک آن دچار خرسندی شد، می‌توان گفت که او زیبایی را تجربه کرده است. پس هدف همه‌ی هنرمندان لذت بخشیدن است.

در گروه دوم نظریه‌ی کروچه مهمترین نظر است. کروچه می‌گوید زیبایی در نفس بینننده است و هنر عبارت است از دید یا شهود.

اما دسته‌ی سومی هم با نام نظریه‌های عینی-ذهنی می‌توان تعریف کرد. اریک نیوتن زیبایی را یک فعالیت روحی قلمداد می‌کند؛ اما معتقد به وجود نفس زیبایی در طبیعت نیز هست و اعتقاد دارد که کار هنرمند، کنار زدن پرده از روی زیبایی طبیعت است. نظریه‌ی تولستوی هم در این دسته قرار می‌گیرد؛ وی معتقد است که هنر احساسات را انتقال می‌دهد، همان‌گونه که کلام، افکار را.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/30ساعت 22:17  توسط زهره شهروي   | 

وای چه وبلاگ قشنگی چرا کسی نظر نمیده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/28ساعت 9:51  توسط زهره شهروي   | 

 جلسه ی چهارم

بحث امروز کلاس با یک سوال آغاز شد چه نسبتی بین جامعه و هنر وجود دارد ؟

در پاسخ رابطه و نسبت جامعه و هنر را در دو سطح می­توان بررسی کرد

 ا- نسبت جامعه و هنر

  2- نسب معرفت شناختی و روش شناختی

سطح معرفت شناختی یعنی هنر به مثابه گونه­ای از معرفت و جامعه­شناسی به مثابه­ای گونه­ای از معرفت با هم چه ارتباطی دارند .

سطح دیگر این است که در سطح هستی شناختی و وجودشناسی بحث کنیم و بگوییم بین جامعه­شناسی به مثابه امری که به تخیل و عنصر خیال و ادراک ما برمی­گردد چه ارتباطی وجود دارد.

هنر و جامعه شناسی در نگاه اول هیچ ارتباطی با هم ندارد و حتی متضاد هم نیز می­باشند زیرا هنر از جنس خیال و احساس می­باشد در حالی که جامعه با وجوه ادراکی ما سروکار دارد و به واقعیت مربوط می­باشد و کاملاً عقلانی است و به عبارتی حوزه علم می­خواهد جهان و واقعیت­های هستی را در قالب یک مجموعه از گزارهای منسجم و منطقی قرار دهد به عبارتی قصد دارد تا به یک شناخت عقلانی از واقعیت برسد در حالی که هنر بازنمایی از تخیل و احساسات ما با عالم می­باشد.

در واقع در حوزه هنر تجربه­های شخصی و همچنین از دیده­ها و شنیده­ها گزینش می­کنیم و آنچه را که به نظر ما مطلوب می­افتد به جای واقعیت قرار می­دهیم در حالی در علم همه چیز همانطور که در واقعیت است هرچند ناخوشایند و ملال آور باید بیان شود

شباهت این دو علم در معرفت بودن آنها ست

مشکلی جامعه شناسی در برخورد با هنر با آن روبرو است شامل موارد زیر است

1-       هر اثر هنری دارای یک انسجام می­باشد که این انسجام اثر هنری را نمی­توان با وجوه عقلانی به طور کامل توضیح داد به عبارتی هر اثر هنری از لحاظ کلیت دارای یک انسجام می­باشد در حالی که بررسی جامعه شناسی از یک اثر فقط قسمتی از ویژگی اثر هنری را عنوان می­کند نه کل آن را بنابراین کلیت ندارد .

2-      یک همبستگی کامل بین اثر هنری و جامعه آن وجود ندارد در هر حال می­توان گفت جامعه-شناسی همیشه بدنبال پیدا کردن گزارهای قابل تعمیم است در حالی که هنر عرصه تحقق فردیت خاص­گرایی و نوآوریهای ویژه است.

هنر در واقع حوزه بازنمایی می­باشد یا بعبارتی حوزه بازنمایی و نمایش عواطف و احساسات می­باشد بنابراین نمی­توان آن را در قالب یک فرمول که علم در درصدد آن است گنجاند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/28ساعت 9:30  توسط زهره شهروي   |